
کمتر پیش می آید نوشته ای به جز نوشته های خودم در اینجا ثبت کنم . اما این شعر را با تمام وجود دوست دارم
گلدونا گل ندادن درختا برگ ندادن گوسفنا ؛ گاو و میشا ماست و پنیر ندادن گندم های بیابون یه لقمه نون ندادن چشمه های توی دالون یه چیکه آب ندادن به هرکی هرچی گفتم به من جواب ندادن مردای مست کوچه تو جیباشون کلوچه تلو تلو مبرفتن از پیچ و تاب کوچه آی آدم های مرده ترس دلاتون رو برده پس چرا ساکت هستین سگ دلاتون رو خورده به هرکی هرچی گفتم به من جواب ندادن بسه ساکت نشستن در خونه ها رو بستن از همه دل بریدن دل به کسی نبستن یالا پاشین بجنگین با این روزهای ننگین چه فایده داره اینجا حتی نشه بخندیم
|
| (
) |
1
نظر ثبت شده |
توسط حمید |
۸۹/۰۱/۱۶ ۲۱:۲۸
: نوشته شده در تاريخ |
|